احمد على سپهر ( مورخ الدوله )

263

ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )

نميتوان به اظهارات ميرزا قاسم خان پىبرد اما از سياق كلام مطالب استنباط مىشود و نگارنده عين مكتوب را نظر باهميت آن ذيلا درج مينمايد : ميرزا قاسم خان صور اسرافيل نشسته - حبيب اللّه خان شيبانى ( سرلشگر ) ايستاده خدمت ذىشوكت حضرت آقاى احمد على خان مورخ الدوله منشى اول سفارت امپراطورى آلمان مد ظله العالى از تهران 28 محرم 1334 قربان و تصدقت شوم بروزگار گذشته افسوس دارم كه چرا از دوستى باطنى حضرتعالى تا امروز استفاده حقيقى نكرده‌ام خوشوقت هستم كه از نصف ضرر برگشته‌ام روز ورود تلگرافى بعرض رساندم تعجب دارم كه چرا در تلگراف از عراق اظهار فرموده بوديد كه هنوز به حضرت عالى نرسيده است مختصر اين است كه فرداى روز ورود كه روز شنبه بود در خدمت آقايان بهيئت رفته بدوا قدرى از ترتيبات قم و قدرى از جاهاى ديگر صحبت بميان آمد و بالاخره خلاصه مذاكرات اين است كه سواد آن را ملاحظه ميفرمائيد يعنى اين مكتوبى است كه از طرف ما چند نفر به قم فرستاده شد بىآنكه اظهار عقيده نموده باشيم و البته آنها هم اعتنائى به اين حرفها نكرده و مراجعت نخواهند فرمود يك روز بعد باز احضار فرمودند در ضمن اينكه مذاكره در مراجعت حضرات نمايندگان از قم فرمودند حرف را كشاندند باستمزاج و استعلام از عقايد و بيان اينكه كار از بيطرفى گذشته بيطرفى متمايل هم شعر است اگر روس و انگليس حاضر شوند كه آنچه مىخواهيم بدهند آيا ممكن است اتحادى با آنها نمود . هركس جوابى داد بنده جواب دادم از چند چيز بايد مطمئن شد اول از اينكه در آينده فتح خواهند نمود يا خير ثانى اينكه بوعده‌هاى خود وفا خواهند نمود يا خير ثانيا اينكه مردم همراه خواهند بود بالاخره قادر خواهيد بود كه جلو سيل بغداد را كه چند روز ديگر يحتمل طغيان كند بگيريد ؟ در اين مورد ميدانيد چه مباحثات و مشاجراتى مىشود . بنده اسمعيل را ديدم كه از طرف اقوام و همقطارها كاملا مدافعه مىكند ولى ضمنا بعضى موانع هم اظهار مينمايد از قبيل اينكه آيا مىشود با عثمانى جنگ نمود آيا مىشود جلو حس مردم را گرفت آيا چه و چه . وقتى كه رفقاى خودمان كه همه‌روزه ملاقات ميكنم و سؤالات مينمايم ميبينيم كه از اسمعيل چه دل پرى داشته‌اند و ثابت شد كه صحبت اتحاد را او خودش به دهان رفقا و همقطارها انداخته است و همين كه فهميده شده مقصود فقط امرار وقت نبوده و يك همچو خبط بزرگى نموده است پريشب چند نفر از قبيل عباس و قربان رفته‌اند به منزل او و تا ساعت هشت نشسته‌اند بالاخره اقرار كرده است كه خبط بزرگى نموده نمىبايست هم خودش صحبت اتحاد بكند و هم پروژه تهيه نمايد حالا مشغول است كه ترميمى نمايد يعنى با رفقاى خودمان ترتيبى داده مىشود كه يحتمل منجر به يك هياهوى بزرگى هم بشود عباس قلى بيچاره شب و روز ميدود و وظيفه خود را مخصوصا براى لغو نمودن اين خبط كاملا انجام ميدهد كاغذى يوسف بابراهيم نوشته است سواد آن را ملاحظه ميفرمائيد و مطالب زيادى را كشف خواهيد فرمود اگر مدير از طرف بنده راپورتى نميدهد براى اين است كه بتوسط مشير كاملا مسبوق ميشويد و صحيح مطالب همان است عريضه بنده خبرهاى تازه براى حضرتعالى نخواهد داشت زيرا كه اين چند روزه را شب و روز ميدوم و ميخواستم مطالبى بدست بياورم ولى همه را به توسط مدير دريافت فرموده‌ايد بايد به حبيب اللّه اهميت اين وقايع را حالى نموده و بفرمائيد كه فقط اين چند نفر هستند كه جلوگيرى مينمايند واقعا اگر اين چند نفر نبودند يحتمل كار بجاى بد ميكشيد اگرچه هنوز هم معلوم نيست رفيق عمامه شما ماه است دست ارادت دادم جواب عرض نموده از روز ورود چهار مرتبه آمده است و بنا شده است كه در اين موضوع هم مذاكراتى فردا بشود . امروز در خدمت آقاى محمود بودم شرح لازم مذاكره و حسن‌نيت جنابعالى و حبيب اللّه را نسبت به معزى اليه اظهار نموده مرقومه را رسانيدم واقعا اگر